۱۳ آبان ۱۳۹۲

روزهای من

گاهی وقتا زمان با همه نحسی مزمنش، روی زمین خشک میشه و انشای لعنتی سرنوشتت رو بهت دیکته می کنه.

یکی ازم می پرسه:

-تو هالوین نمی گیری؟
-می گم هر روز صبح که از خواب پا میشم و ریخت مبارک خودم (که بعضی وقتها به لعنت خدا هم نمی ارزه) رو تویه آیینه می بینم، همچی یه گز می پرم هوا و دیدنِ چهرهِ خوابِ آلودم که اصن لامصب انگاری همین الان از قبر در اومده، زهره ام رو می ترکونه. بعدش چهار تا فحش آبدار نثارِ شخصِ شخیص خودم می کنم که آخه فلون فلون شده، این جا چه غلطی می کنی؟ 

چند ثانیه ای مکث می کنم و بعدش اون یکی نمی دونم شخصیتِ بچه گول زنِ درونم، کودک درونم رو گول می زنه و کلی سرش شیره می ماله که نه، خیلی هم خوبه....اشکالی نداره...تو می تونی...ادامه بده...خیلی نمونده...

دقیقا عین همین لحظه، الان احساس می کنم حالم بهتره....بهتره برگردم سر کارم :)

۱۱ مرداد ۱۳۹۲

فقط پسرها بخوانند؛ چگونه می توان یک دوست دختر خوب پیدا کرد؟


دوستای خوبم سلام؛

در این پست می خوام در مورد اینکه چطور میشه یک «دوست دختر» خوب پیدا کرد، بنویسم.



مقدمه مهم:


اولین سوالی که از خودتون باید بپرسید اینه که برای چی یک دوست دختر می خواید؟ 
  • حوصله اتون سر رفته و موقتا دنبال هیجان و سرگرمی می گردید؟
  • اطرافیانتون همه دوست دختر دارن و شما هم می خواید از اونها عقب نباشید؟
  • اینکه تجربه های بیولوژیکی داشته باشید و با بدن خودتون و یک دختر آشنا بشید؟
  • احساس تنهایی می کنید و نیاز به یک هم دم دارید و به نظر شما دوستهای پسر شما نمی تونند به این نیاز شما پاسخ درست بدن؟
  • تویه زندگیتون احساس خوشبختی نمی کنید و دنبال انگیزه می گردید؟
خب هر کدوم از اینها می تونه یک دلیل باشه. کمااینکه خیلی ها این روزا به خاطر همین مسائل میرن سراغ دوست دختر. اما من یه پیشنهادی دارم: 
  • اینکه قبل از پیدا کردن دوست دختر، اول از همه مساله تنهایی، خوشبختی، بی حوصلگی خودتون رو برطرف کنید. و از همه مهمتر، زمانی به دنبالش برید که واقعا احساس کنید که این می تونه مقدمه ای برای ساختن یک خانواده برای شما باشه. چون دیر یا زود بالاخره باید ازدواج کنید (لطفا ژست روشنفکری هم نگیرید که نه من می خوام تا آخر عمر تنها باشم....عملا چنین چیزی خیلی کم پیش میاد و بیشتر ناشی از مشکلات کودکیه!!)
ببین من می دونم که بیشتر پسرا تا اسم ازدواج میاد انگار بهشون برق وصل کردند و کلا ازش فراری ان. به خصوص که این روزا با هزار تا مشکل گرونی و بیکاری، باید سربازی هم برن و بعدش خونه و ماشین و کار و تحصیلات و .... غیره داشته باشن.

خب حالا که همه ی اینها داشتنش، حداقل تا سن 30 سالگی عملی نیست و غرایز آدمی از سن 15  تا 30 سالگی به اوج خودش میرسه. پس شاید توقع بی جایی باشه که همه یا باید ازدواج کنن یا تقوا پیشه کنند!!! عملا در جامعه هم این فکر جواب نداده (هر چند که یک سری سر مبارک رو کرده اند زیر یک تپه برف)

چرا بزن در رویی نباشیم؟


اوکی، منم موافق داشتن رابطه با جنس مخالفم. اما این دوستی بایستی سالم و جوون مردونه باشه. 

یعنی اگر دنبال این باشی که با یه دختری دوشب می خوابم و چند ماه می پلکم، بعدش بهش می گم شما رو بخیر و مارو به سلامت و خوشحال و شاد برم سراغ یکی دیگه.......بذار رک بگم اینجوری خیلی زود می فهمی که یه بازنده ای

چرا؟ به خاطر اینکه بعد از چند سال می بینی همه تو رو به عنوان یه پسر دختر باز می شناسن. این شاید اولش کلاس باشه و بگن وای چه آدم خفنی!! اما خیلی زود آدم ها تویه دلشون می گن یه آدم بی معرفت و نامرد و خودخواهه. دخترا کمتر باهات رابطه احساسی برقرار می کنن. موقع ازدواج هم که میشه، تمام دوستهای قبلی، رابطه های قبلی، خاطراتش.....روی زندگی آینده ات سایه میندازه. اگه وجدان درد هم نگیری، باز اون اعتیاد جنسی و هیجان طلبی ها، به احتمال زیاد زندگی مشترک رو از هم می پاشونه و همسر آینده ات هم خیلی زود متوجه میشه و نمی تونه بهت اعتماد کنه. حالا بماند که چه مشکلاتی این جور رابطه ها (که متاسفانه کم هم نیست) تویه جامعه درست می کنن و هزار تا بدبختی و درگیری ایجاد می کنند.

پس دنبال چه جوردختر و چه جور رابطه ای باشیم؟

رابطه ای که صادقانه طرفت رو دوست داشته باشی. دختری که احتمال بدی ممکنه یه روز به هر دلیلی مجبور بشی یا خواستی باهاش ازدواج کنی، تا آخر عمر به خودت فحش ندی. اگر هم به خاطر تن و بدنش دوستش داری، حداقل با خودت رو راس باشی و با دوستت وفادار. سعی کنی اگه یه قدم برات بر میداره، تو هم یه قدم براش برداری. اگه به نظرت بعد از حدود شیش ماه این آدم مناسبی هست برای ازدواج، که هیچ....اما اگه متوجه شدی که به هم نمی خورین، خیلی دوستانه و صادقانه بهش بگی....حالا اگه قبول کرد که هیچ. اما اگه قبول نکرد ادامه بده و اون دنبال ازدواج بود، با دوستی و بدون دلخوری و با خاطراتی خوش از هم جدا شید برای همیشه. 


چطور میشه همچین دوست دختری رو پیدا کرد؟ 

دخترای خوب، دنبال پسرای خوب میان. اگه دختری یه وقتی هم یه دختر خیلی شاخی رو با یه پسر گاگول دیدی، حسرت نخور که «هر چی جیگره با یه کچله!!!». مطمئن باش یه جای اون رابطه هم و این دختر می لنگه!! 

پس سعی کن روی خودت کار کنی، عین این فیلم های راز بقا که حیوونها می خوان جفت یابی کنن. در تمام دنیا، جنس ماده به دنبال یه نر سالم میره. ضمن اینکه دخترهای سالم هم دنبال پسرهای پولدار نیستن. یا خیلی خوشگل و زبون باز. هر چند که هر کدوم از اینها، می تونه یه امتیاز باشه. اما شرط لازم و کافی نیست. اگه دختری هم فقط دنبال پول اون پسره است، من شخصا پیشنهاد نمی کنم (به هزار و یک دلیل که حال ندارم توضیح بدم. خواستید کامنت بذارید براتون می گم) 

آقا حتما برو یه سازی یاد بگیر. گیتاری، سنتوری، فلوتی، حتی یه ساز دهنی. اینجوری علاوه بر اینکه یه گُلی به سر خودت می زنی، یکمی هم شعور مبارک از حد "جواد یساری" و "عباس قادری" فراتر میره (البته بابت این رک بودن معذرت می خوام)
دخترا از پسرهای با احساس و لطیف خوششون میاد!

یکمی ورزش کن، کمتر دختریه که از یک آدم تنبل و چاق و گنده خوشش بیاد. این هم برای سلامتیت خوبه و زیبایی. زیبایی تن پسرها، دخترها رو جذب می کنه. حالا لزومی نداره هیکلت بشه عین مرحوم داداشی. اما ...
دخترا از پسرهایی با بدن ورزیده خوششون میاد! 

قشنگ بشین (قوز نکن)، قشنگ راه برو (سنگین قدم بردار) مثل بچه آدم غذا بلمبون. هی فحش نده و داد نزن. 
دخترها از پسرهای جنتلمن و متشخص خوششون میاد. 

همچین یه نمه بزله گو باش. شوخی کن، لطیفه یاد بگیر (همچی لطیفه ها یکمی شطینت آمیز باشه خیلی هم بد نیست!!;) اما یه جوری نباشه آدم حالش بهم بخوره و چندشش بشه و طرف جا بزنه. خیلی خشک و سرد که باشی، کسل کننده میشی. 
 دخترا از پسری که کسی بتونه بخندونتشون خوششون میاد. 

هر روز دوش بگیر. ببین چرند هم تحویل من نده، که نمی دونم برای مو ضرر داره، پوست رو خشک می کنه. آدم نمی دونم انگشت شست پاهاش ورم می کنه.....همه جای دنیا تویه کشور های پیشرفته هر روز حداقل یه بار دوش می گیرن. اگه ورزش و فعالیت زیاد داشته باشن که بیشتر از روزی یک بار. مسواک بزن، نخ دندون و عطر خوش بو (ترخدا اگه یه عطر ارزون و بدبو داری نزن جون مادرت، بخدا تاثیر خیلی منفی میذاره).
دخترا از پسرهای تمیز خوششون میاد. 

یادت باشه یه دختر کالا نیست. تو هم عبدالجمالِ قصاب در زمان ناصرالدین شاه نیستی. فکر نکن باید یک زن رو بدست بیاری. مثل یه قلعه دشمن فتح کنی. مثل یه قله کوه صعود کنی. زمونه عوض شده، مثل قدیم نیست که بری به بابای دختره بز و گوسفند بدی، دخترش رو بگیری (حداقل اگه جایی زندگی می کنی که به اینترنت دسترسی داره و می تونی این نوشته رو بخونی، مطمئنا اینجوری نیست. اما نقاطی تویه ایران هنوز اینجوری هستند هنوز!!!) پس یکمی سعی کن درک داشته باشی. شرایط جسمی و روحی زنها رو آشنا بشی. پسرهایی که خواهر نداشتن تویه این زمینه خیلی مشکل دارن. سعی کن در مورد تغییرات هورمونی و جسمی که برای زنها تویه دوران پریودی اتفاق می افته اطلاعات کسب کنی. 
دخترها از پسرهای باشعوری که بتونن اونها رو درک کنن، خوششون میاد. 

رو بازی کن. می گن دخترا از دروغ شیرین خوششون میاد. اما خود همین جمله رو دروغگو ها گفتن و دروغ گفتن!!! اتفاقا خودت باش. صاف و صادق باش. ممکنه دوتا دختر شوت مشنگ رو از دست بدی. اما بهت قول می دم خیلی زود یکی رو پیدا می کنی که عاشق همین رک و راست بودنت میشه. اون وقته که از ته دلت کیف می کنی. (اون موقع یاد این جمله من باش و یه دمت گرم تویه دلت بهم بگو) ببین نمی گم احمق باشی و هر چی به اون کله مبارک می رسه به زبون بیاری. می گم سعی نکن سرش شیره بمالی. خرش کنی. یکی رو می شناختم به همه دخترا خالی می بست. خیلی هم حرفه ای بود لامصب، انقدر ردیف این کار رو می کرد، که خودش هم باورش می شد. مثلا به یه دختره گفته بود من دارم خلبانی می خونم و به زودی خلبان می شم!!! کلی هم دختر به قول خودش تور کرد. اما الان یه زندگی داغون و تنها داره. همه کس  وکارش رو از دست داده و خیلی تنهاست.
دخترها حرف دلت رو می خونن، با از ته دلت باهاشون حرف بزن.(هر چند که متاسفانه بعضی از دخترها علی رغم اینکه می فهمن دارن بهشون دروغ می گن، اما از روی مشکلاتی که داره، دلشون نمی خواد واقعیت رو ببینن و چراغ عقل و منطقشون رو خاموش می کنن و چه قدر بعدا پشیمون و آسیب دیده میشن) 

وفادار باش. فکرت که اینور و اون ور بره. آرام و قرارت رو از دست میدی. حتی از رابطه جنسیت هم لذت نمی بری. مجبوری واسه خودت فانتزی بریزی یا مثل سابق خود ارضایی کنی. اما دلت که یه جا بند بشه. آرامش می گیری. خیلی دو دو نکن....دخترا همشون تقریبا یه جورن. پس با همینی که داری خوش باش. سعی کن از لحظه لحظه ی رابطه ات لذت ببری و زندگیش کنی.
دخترا از پسرهای چشم پاک و سالم، خوششون میاد

تفاوت و اختلاف کاملا طبیعی هست. همه آدم ها باهم دارن. حتی شما با اعضای خانواده اتون هم دارید. خیلی وقتها با دوستای صمیمیتون. پس سعی نکنید دنبال کسی باشید که هر چی شما می گید یا میخواید، اون هم تایید کنه. اما یاد بگیرید باهم در مورد اختلاف هاتون صحبت کنید. حتما میتونید به نتیجه های خوبی برسید. هی تویه دلتون نریزید. یا حرف پیش این و اون نبرید. با خودش بشینید دو کلمه حرف بزنید. حتما اختلافاتتون کمتر میشه. 
دخترا پسرهایی که میشینن و با صحبت کردن مشکلاتشون رو حل می کنن رو دوست دارن

یا قول ندید یا پای اگه میدید، پاش وایسید. 
دخترا از پسرهایی خوششون میاد که بتونن بهشون اعتماد و تکیه کنن.

از رابطه های قبلیتون چیزی تعریف نکنید. هیچ کمکی نمی کنه بهتون. اصلا هم جذاب تر و خفن تر به نظر نمی رسید. فقط حس حسادت، عدم اعتماد رو به طرف تزریق می کنه. که برای خراب کردن یه رابطه خوب کافیه!!!
دخترا دوس دارن از گذشته دوست پسرشون بدونن، اما شما نگید!!!

با دوستای سابقتون قطع رابطه کنید. اگه نفر قبلی خوب بود به اندازه کافی، شما رو ول نمی کرد یا شما نمی رفتید سراغ یکی دیگه. این هم برای یه رابطه ی خوب، مهلکه!!! عین کاری که پیف پاف با یه مورچه بدبخت می کنه! 
دخترا دوست دارن همه ی شما مال اونها باشه، نه قسمتی از شما!

 ختم کلام:

خودتون رو بذارید جای اون دختر. هر چند که از لحاظ فکری و جسمی تفاوت های زیادی دارید. اما هر دو انسانید. خیلی خودخواه نباشید. کاری که دوست ندارید کسی با شما بکنه. شما هم با اون نکنید. دنبال یکی شبیه به خودتون بگردید. دنبال یه آدم خیلی بدبخت که کمکش کنید یا یه آدم خیلی بهتر از خودتون نباشید. یکی عین خودتون.
توصیه های احمقانه و ژست های بچه باحالی دوستاتون رو اهمیت ندین. آدم ها میان از خاطرات خفن و رابطه هاشون برای شما می گن. اولا که نصف بیشترش اغراق و بزرگنماییه. دوما که اون شخص خیلی وقتها خودش هم ته دلش خوشبخت نیست. سوما اگه همه دنیا یه کاری رو کردن، شما اون کاری رو بکن که فکر می کنی درسته. 

آخر از همه اینکه، اگه سوال یا مطلبی هست حتما برام بنویسید تا بتونیم باهم صحبت کنیم. خوشحال می شم نظرات شما رو بخونم. حتما بهشون فکر می کنم و اثر میدم. اخیرا یه امکانی رو باز کردم که هر کسی می خواد حتی بدون نام و نشان بتونه نظرش رو بذاره. نظر شما هر چی باشه پاک نمی شه. فقط خواهش می کنم فحش ندید. به زودی تصمیم دارم که این سه پست رو هم بذارم: 

  1. فقط دخترها بخوانند؛ چگونه می توان یک دوست پسر خوب پیدا کرد؟
  2. یک رابطه جنسی خوب
  3. این یکی همین الان تویه ذهنم بود. یهو الان پرید. ببخشید، یادم اومد حتما می نویسم. 
دوستدار شما
سین. میم.

۰۶ مرداد ۱۳۹۲

درد دلی از فرهنگ ما - قسمت دو

روزی 10 بار به خودم گوشزد می کنم:

«های، فلانی! تو نباید و نمی توانی کسی را عوض کنی.»

به خصوص با تکرار یک سری موعظه های تکراری، غر و لُندهای جان فرسا و نیش های زرورق شده. از آن گذشته، ما خودمان را هم نمی توانیم یک شبه، تغییر دهیم، چه برسه دیگران.

این مساله یکی دیگر از دردهای تاریخی ماست. اینکه می خواهیم همه را ادب کنیم، درس بدهیم. این هم بیشتر بخاطر به رخ کشیدن قدرتمان و سلطه جویی بر دیگران و به عبارت دقیق تر، به خاطر ضعف درونی در کنترل خودمان هست.

اجازه دهید چند مثال بزنم تا واضح تر شود:

الف. آیا دیده اید گاها مادرها، پدرها و حتی دوستان در مورد زندگی دیگران نظر می دهند که «این نکن و آن بکن. فلان تصمیم را نگیر و فلان کار را بکن.» وقتی هم که با نظر (بخوانید دستور) و اصرار آنها مخالفت کنی، از سر شفقت و دلسوزی وارد می شوند که ما برای خودت می گوییم. صلاح کار تو اینست. حال آنکه خودشان هزاران تصمیم نادرست در هر روز می گیرند. (البته این با حالتی که ما خودمان از آنها طلب راهنمایی و مشاوره می کنیم، کاملا متفاوت است.)

ب. در رانندگی فردی تخلف کوچکی می کند، عابری به اشتباه به هنگام سبزی چراغ راهنمایی، قصد عبور از عرض خیابان می کند. چنان سایر رانندگان به روی دست او می پیچند و با چراغ، بوق، ترمز و گاز به سمتش هجوم می آورند که گویی پدرکشتگی دیرنه ای دارند. بعد که به این رفتار خشونت بار آنها معترض شوی، می گویند می خواستیم او را ادب کنیم!! چه بسا خود بارها چنین اشتباهاتی را مرتکب شدیم و از اینکه دیگران ما را به اصطلاح ادب کردند، ملول شدیم.
و هزار و یک نمونه دیگر از این گونه دخالت های دایه های مهربان تر از مادر. شاید بخش بزرگی از دعواهای خیابانی بر سر این رفتارهای بچه گانه و کوچک است.

اما به راستی چه کسی است که نداند چراغ نوربالا در شب، پدر صاحب چشم راننده جلویی را در می آورد؟ می خواهم خاطره ای در این باره بگویم: «شبی سوار بر ماشین دوستی نشسته بودم که با ماشین جلویی تصادف کردیم. نتیجه تصادف این بود که جلوی ماشین به گونه ای خم شد که چراغ ها به سمت بالا رفتند. بعد، صحنه تصادف را بعد از طی مراحل قانونی ترک کردیم و به سمت منزل راه افتادیم. تا فردا صبح به تعمیرگاهی رفته و آن را درست کنیم. از قضا این بالا رفتن چراغ ها باعث شده بود که نورشان مانند چراغ نوربالا در آیینه عقب ماشین های جلویی، به چشم رانندگان بیافتند. چاره ای نبود، بدون چراغ هم که تاریک بود و با چراغ مزاحم دیگران. خودمان هم از این ماجرا که سبب اذیت دیگران شده، شرمنده و ناراحت بودیم. اما سایرین که از معذوریت ما بی اطلاع بودند، هر یک به گونه ای ما را می نواختند و یکی محترمانه، دیگری با چراغ فلاشر و حتی داد و بیداد به واقعه اعتراض می کردند.»

هر چند که این روحیه اعتراض بسیار پسندیده است. اما ای کاش لحظه ای هم به این فکر کنیم که شخص مقابل شاید معذوریتی دارد که فلان خطا را انجام می دهد. در مسائل خرد چنان یقه همدیگر را می گیریم و می خواهیم حق دیگری را کف دستش بگذاریم. اما در ظلم های بزرگتر همگی از ترس و احتیاط ساکت می شویم و اجازه هرگونه تعدی به ظالمان می دهیم.

خلاصه از آهنگ آغازین کلام منحرف نشیم. بیاییم سعی کنیم به جای تغییر و ادب کردن دیگران، اندکی (تنها اندکی!) خودمان را بهتر کنیم. هر روز بهتر از دیروز شویم ولی از خطاهای اطرافیانمون بگذریم. این روش توصیه شده هم بزرگان دین ست و هم عرفا و حکیمان (هر چند که تناقض ظریفی اینجاست. اینکه خود اینکه به دیگران توصیه کنیم، که به هم دیگه نصیحت و توصیه نکنند یک پرادوکس است!!)

علی ایحال افراد زیادی بودن که برای آزمودن این مهم، عمر خود را به بیهودگی تلف کردند. چه همسرانی که قبل از ازدواج رفتار بدی را در دیگری می دیدند و پیش خود گمان می کردند : «او را عوض خواهند کرد!!». چه شاعران و معلمانی که تمام عمر خود را وقف اصلاح سایرین کردند و چه کتاب هایی که در طول تاریخ به پندهای زیبای بدرد نخور، صرف شد و بیهوده.

افراد خیلی می توانند تغییر کنند، اما خودشان باید بخواهند. با گفتن و صرف انرژی ما، تغییری حاصل نمی شود. کمااینکه ما چنین وقت و انرژی برای سایرین نداریم. تنها بایستی تلاش در پیشرفت شخصی خود، یادگیری و استفاده از ثانیه های زندگی خود داشته باشیم.

پس از فردا با خود تکرار کنیم:
«من نیامدم تا دیگران را تغییر دهم، من آمدم تا خودم را اندکی از آنچه هستم، بهتر کنم.»

۲۸ تیر ۱۳۹۲

درد دلی از فرهنگ ما


قسمتی از فرهنگ ماست که تا به همدیگر می رسیم باید از درد و مرض های مان ناله کنیم و از شرایط بد زمانه غر بزنیم. از کسادی بازار و حسرت دوران های خوش گذشته بگوییم که هعی! شما یادتان نمی آد، آن زمانها فلان بود و بَهمان.

حالا اگر کسی سعی کنه دردها و ناراحتی هایش رو درون خود بریزد و "با دل خونین لب خندان بیاورد[1]" و انرژی مثبت و امید به دیگران ببخشه؛ محکوم به سرخوشی و بی غمی می شود. مکافاتِ جرم عافیت اندیشی ، راحت طلبی و خیانت را هم باید به جان پذیرا باشد. 

بسیاری از هر سویی سعی می کنند که تیری از جایی به سوی قلبش روانه کنند تا شاید از آزار او، اندکی آرام شوند و او را هم در غم و بدبختی همانند خود کنند. بارها و بارها به یاد دارم که با دوستان به جایی مثل استخر یا فوتبال می رفتیم و خوش بودیم. ضمن حفظ ادب و احترام، حسابی می گفتیم و می خندیدیم. اما مکررا افرادی (به خصوص سالمندان) تذکر می دادند که شلوغ نکنید. به خودمان که می آمدیم یادمان می آید در غمکده ای به نام ایرانیم. چهره ها تکیده و پیشانی ها به هم کشیده و دلها سرد و ملول. 

برخی با بی تفاوتی و بی محلی، برخی با توهین و ناسزا و از همه خطرناک تر برخی با ظاهری مهربان و دلسوز اما نقشه و برنامه ای سعی می کنند شما رو مانند خودشان کنند؛ که "افسرده دلی، افسرده کند انجمنی را"



پ. ن.
[1] حافظ: با دل خونین لب خندان بیآور همچو جام*** نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
[2] منسوب به قائم مقام فرهانی : در محفل خود راه مده همچو مني را***افسرده دل,افسرده كند انجمني را


۲۷ تیر ۱۳۹۲

ترس از پرواز - Fear of Flying

ترس از پرواز




  به خاطر شرایط زندگیم سالیانه چندین بار مجبور به سفر در مسیرهای طولانی هستم. عملا سفر با کشتی، ماشین، قطار یا ماشین شخصی امکان نداره. پس چاره ای نیست، یا باید قیدِ کار، دیدن خانواده و دوستان، دنیاهای تازه و موقعیت های گوناگون را زد، یا با هواپیما سفر کرد.

اما مشکل اینجاست که چند وقتی شده بود که به شدت از شنیدن اسم پرواز هم نگران می شدم. این قضیه یکی دوسالی بود که برام ایجاد شده بود و هر روز بدتر و بدتر می شد تا آنجا که دیگه اواخر با هنگام شنیدن اسم هواپیما و از روز خرید بلیط ضربان قلبم بالا می رفت و زانوهایم شل میشد. به هنگام پرواز که دیگر نگو، اون آخری ها تا دم مرگ و تشهد و سلام پیش می رفتم.

تا اینکه شروع به مطالعه و خواندن مطالب گوناگون کردم به خصوص در منابعی به زبان انگلیسی. یک خود درمانی به تمام معنا. تجربه بسیار موفقی بود. الان چند ماهی است که هنگام سفرها، مشکلات سابق رو ندارم و بسیار برام پرواز عادی شده. گفتم حتما این دستاوردها رو با هموطنانم به اشتراک بگذارم، امیدوارم که بتونم کمکی به شما بکنم.

شرح حالات ترس؛



این نوشته برای شما حتما مفید خواهد بود اگر که شرایط زیر رو دارید:
1. آیا هنگامی که قصد سفر با هواپیما دارید، دلشوره شدید می گیرید؟
2. آیا وقتی روی صندلی هواپیما می نشینید و درهای هواپیما بسته میشود، احساس خفگی به شما دست می دهد؟
3. آیا هنگامی که هواپیما از روی زمین بلند می شود، از سفر خودتون با هواپیما پشیمان می شوید؟
4. آیا احساس می کنید درون محفظه ای سربسته گیر افتادید که هیچ راه فراری ندارید و تنها خدا خدا می کنید تا دوباره به زمین برگردید؟
5. ...

اگر حتی یکی از شرایط فوق را دارید، پس حتما شما هم درگیر "ترس از پرواز" هستید.

واکاوی مشکل:

اصلا احساس شرمندگی و خجالت بابت این ترس نکنید. این یک مشکل کاملا طبیعی است که بسیاری از افراد باهاش دست و پنجه نرم می کنند، منتها تنها برخی به داشتن اون معترف هستند. حتی بسیاری از افرار مشهور اعم از ورزشکاران، هنرمندان و سیاست مداران نیز با این مشکل مواجه اند. علی پروین، سیاووش قمیشی، علیرضا نیکبخت واحدی، علی کریمی، آیزاک آسیموف (نویسنده معروف)، کیم جونگ ایل (رهبر فقید کره شمالی)، پوریا پورسرخ و خیلی های دیگه.

از لحاظ علم روانشناسی این مشکل یک "اختلال روانی" نیست. بلکه در طبقه بندی یک نوع "ترس" قرار می گیرد. حتی بگونه ای که خود آن هم، یک ترس جداگانه نیست. یعنی ترکیبی از چند نوع ترس است: ترس از ارتفاع، ترس از قرار گرفتن در فضای بسته، ترس از حمله عصبی (به خصوص در اماکنی که امکان فرار وجود ندارد)، ترس از مرگ و ...

جالب اینجاست که ترس از پرواز در اکثر موارد در سنین بالا ایجاد می شود. اما ریشه آن در اتفاقات کودکی است.  مثلا اگر در کودکی در کنار پدر و مادر خود خوابیده باشید و یک بار به اشتباه در خواب به روی شما غلتیده باشند و تا مرز خفگی رفته باشید، ممکن است این یکی از عوامل آن باشد. همچنین کشیدن پتو روی سر و خفگی موقت درهنگام خواب در کودکی. از دست دادن عزیزان یا آشنایان در سانحه ای هوایی یا ابراز اضطراب بیش از حد بستگان نسبت به سفر هوایی از جمله عوامل ایجاد این مشکل می تونه باشه.

و اما درمان:

روشهای درمانی مختلفی امروزه برای اینکار تجویز میشه. از جمله هیپنوتیزم، روانکاوی، دارو درمانی و ....

اما که روشی که در اینجا پیشنهاد می شه، کاملا بدون عوارض جانبی و داروست. که ترکیبی از افزایش آگاهی، تکنیک های کنترل استرس، توصیه هایی جهت پیشگیری ایجاد ترس.

اول از همه آگاهی خودمون رو باید نسبت به پرواز، هواپیماهای مسافربری، استانداردهای بین المللی و امنیت پرواز بالا ببریم. این کار تا حدی نیاز به دانستن زبان انگلیسی دارد. چرا که اولا، بسیاری از فیلم ها و تصاویری که به این مطلب کمک می کنه به زبان انگلیسی است. دوما، توضیح همه آنها در این مجال نمی گنجه و بعضا از تخصص من هم خارجه.

الف. امنیت پرواز:
من سعی می کنم توضیحی مختصر در پاره ای از موارد امنیت پرواز به شما بگم تا حسابی دلتان را قرص کند. امنیت پرواز و سرنشینان در اکثر قریب به اتفاقِ خطوط هواپیمایی دنیا (از جمله ایران) اولیت درجه اول آنهاست. علت آن هم خیلی ساده است، نه به خاطر اهمیت جان انسان ها!!! بیشتر به خاطر از دست ندادن مشتری ها و جلوگیری از آبروریزی های بین المللی آنهاست.


 مشکلات مربوط به هواپیما معمولا 5 گزینه احتیاطی دارد!!!
با دو مثال معنی این را برایتان توضیح می دهم. یکی از مشکلات احتمالی پیش آمده برای هواپیما یخ زدن بال هوا و محفظه اطراف موتور هواپیماست که می تواند بسیار خطرناک باشد. چراکه خاصیت آیرودینامیکی بدنه هواپیما را از بین می برد. اما خوشبختانه با 5 گزینه احتیاطی از وقوع این مساله جلوگیری می کنند. که حتی یکیش هم کافیه!! یعنی 4 مورد دیگه اش صرفا برای احتیاط ست:

  1. یخ زدگی تنها در موردی پیش میاد که هواپیما وارد توده ای ابر باران زا باشه. خلبان ها آموزش دیده اند که در صورت اعلام خطر هواپیما، بلافاصله با افزایش یا کاهش ارتفاع از بروز اون جلوگیری می کنند. 
  2. قبل از پرواز، با مواد مخصوصی از جمله الکل بدنه هواپیما رو می شورند. این کار سبب میشه که در طول پرواز دمای انجماد قطرات آب کاهش یابد و از یخ زدن آن جلوگیری می کند.
  3. قسمت جلوی بال هواپیما، از تیوپ هایی پوشیده شده که در صورت یخ زدن، باد می شود و دوباره بسته می شود. تا یخ ها بشکند. 
  4. اگر همه موارد فوق کاری از پیش نبرد، بسیاری از هواپیماهای مسافربری از سیستمی استفاده می کنند که با استفاده از آب گرم از منافذ مخصوصی که برای اینکار تعبیه شده، یخ ها را آب می کنند. 
  5. در بال هواپیما از المنت هایی استفاده شده(مانند آنهایی که شیشه عقب ماشینهاست) که یخ های احتمالی را ذوب می کند.
  6. جنس بدنه های هواپیماهای جدید، به گونه ای است که کمتر باعث یخ زدگی می شود
  7. و چند روش دیگر!!! 
در این مورد یک فیلم آموزشی ببینید که متعلق به سال 1960 است و بسیار جالب.

یکی دیگر از موارد برخورد پرنده ها با موتور هواپیماست(Bird Strike). برای جلوگیری از این امر چندین حالت پیش بینی شده:
  1. دور کردن پرندگان از محوطه فرودگاه با استفاده از دستگاه های تولید امواج صوتی، پرنده های شکاری و ....
  2. اجتناب مسیرهای پروازی از محلهای مهاجرت پرندگان.
  3. طراحی و ساخت بدنه هواپیما به گونه ای که در اثر برخورد پرندگان دچار آسیب نگران کننده ای نشوند. این فیلم را ببینید(اینجا را کلیک کنید). 
  4. طراحی و ساخت موتور هواپیما به گونه ای که در اثر برخورد نابود نشود. یکی از تستهای موتور هواپیما (اینجا را کلیک کنید).
  5. حتی اگر بعد از برخورد یکی از موتورهای هواپیما از کار افتاد، بدون هیچ مشکلی هواپیما می تواند دوباره به باند برگردد و بنشیند. در اینجا فیلمی رو می بیند واقعی از یک حادثه که هواپیما به سلامت به زمین بازگشت (این فیلم را ببینید)
  6. اگر بعد از برخورد شی خارجی یا هر دلیل دیگر موتور هواپیما آتش گرفت. به صورت کاملا خودکار به وسیله سیستم اتفای حریق اتوماتیک، آتش خاموش می شود.
  7. اگر اتفاق نادری بیافتد و هر دو موتور هواپیما از کار بیایستد، باز هواپیما می تواند به صورت گلایدر حدود 100 کیلومتر (بسته به سرعت باد و ارتفاع تا 400 کیلومتر) می تواند حرکت کند و به سلامت فرود بیاید.
علاوه بر این دو مثال، دهها مورد دیگر هم هست که در گذشته برای هواپیماها اتفاق افتاده و امروزه از بروز آنها جلوگیری می شود. تا آنجا که حتی کامپیوترهای هواپیما به صورت متناوب چک می شوند و حداقل دو سیستم عامل مختلف دارن تا در صورت بروز مشکل نرم افزاری، باز قابل استفاده باشند.


برخی از افراد، ممکن است که نگران بحث ربایش هواپیما یا عملیات های تروریستی باشند. امروزه با کنترل دقیق بار و وسایل مسافران با دستگاههای پیشرفته و وجود 2-3 نفر گارد پرواز، از هر گونه اقدام تروریستی جلوگیری می شود. ضمن اینکه طبق توافق نامه های بین المللی و رشد آگاهی افکار عمومی، امروزه هیچ کشوری میزبان هواپیمای ربایش شده نیست.

همچنین باران، ابر، برف و حتی تگرگ؛ به هیچ وجه نمی توانند به موتور یا بدنه هواپیما آسیب برسانند. این مساله بارها آزمایش شده. به این فیلم توجه کنید (کلیک کنید)

آخر از همه، اگر شما نگران این هستید که امنیت پرواز های ایران به علت تحریم ها از پروازهای خارجی کمتر است. باید بگویم که باتوجه به رتبه بندی شرکت های هواپیمایی، ایران کماکان در رتبه قابل قبولی قرار داره (حتی در ده تای آخر هم نیست و بالاتر از ترکیش ایرلاینه) و شرکت های هواپیمایی همواره سعی بر تامین قطعات هواپیما از طریق بازار سیاه دارند، هرچند با قیمتی گران تر. تنها مشکل فرسودگی هواپیماهاست، که اخیرا با خرید و عقد قراردادهای جدید، این مشکل در حال رفع شدن است. ضمن اینکه خوشبختانه دیگه از هواپیمای ناامن روسی استفاده نمی شود.

خلاصۀ این قسمت اینکه، همه این موارد سبب می شود که احتمال آسیب شما در یک مسیر حدود یک ساعته با هواپیما، طبق آمار واقعی از احتمال وقوع یک حادثه برای شما در حالتی که سوار بر ماشین می روید تا از یک فروشگاه محلی یک آدامس بخرید، کمتر است!

ب. استانداردهای پرواز:

اداره هوانوردی فدرال آمریکا (FAA)، امروزه استاندارهای سخت و جدی برای پرواز در نظر می گیرد که کمابیش در همه جای دنیا به صورت اجرا می شود. از جمله حداکثر ساعات کاری خلبانان، حداکثر ساعت کاری/مدت پرواز هواپیماها، گواهی نامه خلبانان و غیره. برای مثال، نیم ساعت قبل از پرواز، خلبان ها با مختصات جوی، فرودگای مسیر (در موارد اضطراری)، مسیرهای جایگزین احتمالی (در صورت تغییرات سریع جوی)، میزان بار و ... آشنا میشوند. قبل و بعد از هر پرواز، به وسیله افراد به خصوصی ظاهر و جزئیات هواپیما بررسی میشود تا از هر گونه آسیب دیدگی جزئی نیز مطلع شوند.

خود خلبان ها نیز برای آموزش و اخذ گواهی پرواز، از فیلترهای متعددی می گذرند. حتی از لحاظ روانشناسی از بین کسانی انتخاب می شوند که قابلیت مدیریت بحران رو داشته باشند و از تصمیم های پر ریسک پرهیز کنند.

در پایان این قسمت، شما رو دعوت می کنم به مطالعه هر چه بیشتر در مورد هوانوردی و ویژگی های اون. افزایش آگاهی شما در مورد پرواز، کمک به سزایی در آرامش و نگاه واقعی شما داره.

حتما حتما فیلم های زیادی در مورد پرواز ببینید. فیلمهای مثل این که من از دیدنش سیر نمی شم (اینجا را کلیک کنید). می توانید با جستجو مدل هواپیمایی که احتمالا در سفر آینده با آن پرواز می کنید، فیلم های زیادی رو از زاویه های مختلف ببینید تا کم کم پرواز براتون عادی بشه. 


ج. هنگام پرواز و قبل از آن:


خیلی خوبه اگر زودتر به فرودگاه برید که استرس دیر رسیدن، به استرس پرواز شما اضافه نشه. با خیال راحت کارت پرواز رو بگیرید و بار خود را تحویل بدید. بعد به قسمتی از فرودگاه برید که باند از آنجا معلومه. برخواستن و فرود هواپیماهای دیگر را ببنید. این کار کمک بزرگی به آرامش شما می کند. قبل از پرواز به هیچ وجه سیگار نکشید. سیگار سیستم عصبی شما را تحریک کرده و باعث آسیب پذیری بیشتر شما میشود. سعی کنید قبل از پرواز غذای سبک میل کنید. لباس نخی و راحت بپوشید. حتما قبل از پرواز آب زیاد بنوشید و به دستشویی برید.

برخی از مسافرین در پرواز از قرص های آرامش بخش استفاده می کنند. اگر قصد چنین کاری رو دارید، حتما از قرص های گیاهی یا آرام بخش های طبیعی استفاده کنید. شاید در 2-3 پرواز آتی فکر بدی نباشه. اما به زودی با گوش کردن به این توصیه ها، مطمئنم که نیازی به قرص های آرام بخش نخواهید داشت. اگر قصد پرواز به کشورهای عربی و برخی از کشورهای اروپایی دارید، قبل از پرواز مطمئن شوید که قرص آرام بخشی که به همراه دارید، در کشور مقصد ممنوع نیست. بهتر است قرص ها رو از جعبه خودشون خارج نکنید تا اگر پلیس فرودگاه در مورد آنها سوال کرد، نام آنها را نشانشان دهید.

در مسیر پرواز، یادتون باشه که چیزی به نام چاله هوایی وجود نداره! اسم علمی آنها جریان های آشفته (turbulence) هست. به فیلمی در این باره دقت کنید (اینجا را کلیک کنید) تکان های هواپیما هیچ ارتباطی با وقوع حادثه در پرواز نداره. آنها تنها وجود جریان های گرم وسرد و سریع هوا هستند که به علت اختلاف فشار سبب تکان خوردن هواپیما می شوند. امروزه علاوه بر کنترل دقیق ماهواره ای مسیر پرواز، تمامی هواپیماهای مسافربری مجهز به رادارهایی هستند که وجود هر گونه جسم خارجی و جریانهای آشفته هوایی رو به خلبان نشان می دهد. اگر شدت جریان های آشفته از حد استاندارد بیشتر باشد، بی شک خلبان به درون آن توده نمی رود و با تغییر مسیر یا تغییر ارتفاع مسیر خود را عوض می کند. نکته جالب اینکه استاندارهای هواپیماهای مسافربری تقریبا با ضریب امنیت سه برابر همان هواپیما در کاربری باربری است. یعنی برای مثال اگر شما سوار بر هواپیمای ایرباس A-320 هستید و هواپیمای شما تکان می خورد. مطمئن باشید در بدترین حالت ممکن، تکان های شما از هواپیمایی با همین مدل که در قسمت باربری (Cargo) کار می کند حداقل یک-سوم کمتر است. پس هر گاه هواپیما دچار تکان های شدید شد، حتما کمربند ایمنی خود را ببندید و سعی کنید نفس های عمیق بکشید. به عنوان یک تجربه شخصی، فکر کنید سوار بر اتوبوسی هستند و اینها تکانهای آسفالت خیابان است. روی صندلی خود کمی جابجا شود و بدن خود را شل کنید. این طوری از استرس شما کاسته می شود.

بالهای هواپیما تا 60 درجه می توانند خم شوند بدون اینکه هیچ آسیبی ببینند. بدنه هواپیما هم شتابی حدود 1- تا 2 برابر شتاب جاذبه زمین را می تواند تحمل کند. که رقم بسیار بالایی است و کمتر به این حالت می رسد. دو تا فیلم خیلی جالب در مورد تست های هواپیما ببینید (اینجا و اینجا)

ضمنا به شدت تاکید می کنم که این به این سایت سر بزنید و ببیند در هر لحظه چند هزار هواپیما در هوا در حال پرواز هستند بدون کوچکترین حادثه (www.flightradar24.com) البته پروازهای روی ایران را این سایت نشان نمی دهد.


در پایان:
یادتان باشد که شما در پرواز تنها نیستید. خلبان اگر جان شما را دوست نداشته باشد، حتما جان خود را دوست دارد!!! ضمنا علاوه بر صد و چندی نفر که همسفر شما هستند، در هر لحظه بیش از 1500000 نفر در هوا در حال سفر هستند. پس سعی کنید از فرصت استفاده کنید و تا می توانید از دریای بیکران ابرها و زیبایی مناظر طبیعی و شهرها از بالا لذت ببرید.

امیدوارم از این پست استفاده کرده باشید. اگر سوالی داشتید حتما بپرسید. مطلب برای اضافه کردن خیلی زیاده، حتما اگه استقبال خوبی بشه ازش و ببینم برای شما مفید بوده. منم انگیزه پیدا می کنم و اون رو ویرایش کرده و مطالب بیشتری رو بهش اضافه می کنم.


۰۶ بهمن ۱۳۹۱

آقای دشواری - شخصیتی در درون ما که انکارش می کنیم.

<<دشواری>>


این پیرمرد صمیمی و دوستداشتنی رو حتما دیدید. به آقای "دشواری" معروف شده.


اما علت شهرت این پیرمرد ساده چیست؟ چرا بسیاری به اون می خندند؟ قطعا به خاطر لهجه آذری او نیست. چرا که هزاران کلیپ با لهجه آذری در اینترنت هست، ولی هیچ کدام به اندازه این، مورد توجه قرار نگرفته.

شاید بتوان علت این شهرت را در وجود این پیرمرد، در درون خودمون پیدا کنیم. بله، آقای دشواری کسی نیست جز من و تو. مایی که گاهاً در مخروبه ای زندگی می کنیم. مخروبه ای فرهنگی، اقتصادی و زیست محیطی (شهر آلوده بی اخلاق)......اما از حقوق اولیه خود بی اطلاعیم. برای هر کسی نزدیکمان شود و بخواهد همین اندک داشته امان را هم بگیرد، شاخ و شونه می کشیم. اما برای آبادانی زندگی و کسب حقوقمون سکوت می کنیم.

با مثالی تمام می کنم حرفم را، شخصی که بیکار، با تحصیلات و در حسرت نداشته ها و بی عدالتی دست و پا می زند. اما برای بهبود زندگی خود کاری با برنامه و منظم انجام نمی دهد. هر روز برای همسایه و برادر کوچکتر خودش، یا همسر و فرزندش قلدری می کند، و خشم ناشی از کمبود هایش را، بر سر آنان خالی می کند. کسی که می داند، هزینه یک آدامس زندگی او را دگرگون نمی کند؛ اما کودک خود را با پرخاش تنبیه می کند که چرا خرج اضافه کرده و به نوعی به این گرفتاری دامن می زند. حتی از این بدتر، شخصی که در ظاهر سرپناهی و زندگی دارد، اما از حقوق اولیه شهروندی بی بهره است(مانند زندگی آن پیرمرد در خرابه)، و خود را در دشواری نمی بیند و این کمبود ها را کتمان می کند.

بله، ما به او می خندیم؛ تا انکار کنیم که این پیرمرد، خود ماییم. به سخره اش می گیریم، برایش موسیقی و جک می سازیم تا به همه اعلام کنیم، ما از او نیستیم. اما خودمان می دانیم، که من و تو، همان "آقای دشواری" هستیم.

[1] پ. ن. آقای دشواری:  قسمتی از پشت صحنه برنامه در استان شبکه 5 سیما، که گزارشگر در حومه تهران از مشکلات و دشواری های زندگیش می پرسد و او در جواب غیر منتظره ای می گوید:((ما هیچ دشواری نداریم اینجا!!))

در توضیح علت این جمله هم می گوید:((در این 24 سالی که اینجاست، هیچ کس حتی چوب دستی او را برنداشته))

آخر سر هم که گزارشگر یادآور می شود که این محله در طرح شهرداری قرار گرفته و آنها ممکن است آنجا را تخریب کنند..... پیرمرد برای شهرداری شاخ و شانه می کشد و می گوید شهرداری رو نشانم بده(تا حسابشان را کف دستشون بذارم) این 
کلیپ دو دقیقه ای رو به راحتی میشه در اینترنت پیدا کرد.

۲۲ دی ۱۳۹۱

پسر خالگی با خداوند؟!!

پسر خالگی با خداوند؟!!

یکی از قسمتهای پر رنگ خاطرات نوجوانی من، در مسجد ها و حسینه هاست. خیلی وقتها اذان می گفتم یا اقامه، قرآن می خواندم و یا برای شرکت در یک مراسم یا مناسبت مذهبی می رفتم.

اما همیشه برام یک چیز عجیب بود، اینکه چرا وقتی مراسم تموم می شد، آدم های میان سال با ظاهری کاملا مذهبی، محاسن و گاهاً لباس مشکی؛ اشکهای خودشون رو پاک می کردند و بعد از خوردن یک چایی، شروع می کردند به جک گفتن و شوخی های جورواجورِ بعضاً خیلی ناجور! مثلا صبح های جمعه بعد از دعای ندبه و صبحانه.   

بعضی از این شوخی ها بی ادبی می شد و حتی از کلمات خیلی رکیک استفاده می کردند. کلماتی که معنی بعضی هاشون رو چند سال بعد فهمیدم! علی ایحال، همیشه برام سوال بود. به خصوص وقتی که چند بار دیدم، از روحانیون و سایر افراد مذهبی و شخصیت های حکومتی، با لقب های خیلی زشت و زننده یاد می کردند.

 برای مثال، در اون زمان من اصلا نمی دونستم آقای منتظری کی بود؟ شاید برای اولین بار از دهان یکی از مدعیان پرشور حزب اللهی شنیدم که از او (با عرض پوزش!)  با لقب "آیت السفالت" نام برد که اتفاقا با تاکید و تایید سایر حضار مواجه شد که   خندیدند و به نشانه رضایت، سر تکان دادن.

این رفتار ها برای من خیلی عجیب بود، چرا که در خانه ما، حتی یک فرد معمولی رو حق نداشتیم بدون پیشوند "آقا یا خانم" صدا بزنیم، چه برسه به یک روحانی یا مرجع تقلید.

گذشت تا بزرگتر شدم و به یک داستان از مولوی برخوردم (نقل به مضمون):
یک روز، نزدیک های طلوع خورشید؛ شیطان بر بالین شخصی آمد و او را برای نماز صبح بیدار کرد. آن فرد، با حیرت پرسید: ((راستش را بگو، تو را چه شده که برای نماز بیدارم کردی؟ از تو بعید است.)) شیطان پاسخ داد: (( آخر روزهایی که خواب می مانی و نمازت قضا می شود، "آهی" از ته دل می کشی که ارزش اش از صد رکعت نماز تو بیشتر است. آن روز علاوه بر ادای نماز قضا، تا شب به جهت جبران این مافات، خدمت به خلق می کنی و کار نیک انجام می دهی. اما روزهایی که نمازت را به موقع می خوانی، گویی که شق القمر کردی و تازه چیزی هم از خدا طلبکاری و هیچ خیری انجام نمی دهی.)) 
[...]تو چرا بیدار کردی مر مرا
دشمن بیداریی تو ای دغا
همچو خشخاشی همه خواب آوری
همچو خمری عقل و دانش را بری
چارمیخت کرده‌ام هین راست گو
راست را دانم تو حیلتها مجو





[...]گر نماز از وقت رفتی مر ترا
این جهان تاریک گشتی بی ضیا
[...]گر نمازت فوت می‌شد آن زمان
می‌زدی از درد دل آه و فغان
آن تاسف و آن فغان و آن نیاز
درگذشتی از دو صد ذکر و نماز 
        دفتر دوم مثنوی معنوی 




  

بعد از شنیدن این داستان بود که تازه فهمیدم، گویی برخی به سبب نماز و روزه و دعایشان، احساس پسر خالگی با خداوند به آنها دست می دهد و خود را مجاز به انجام هر عمل زشتی می دانند. متاسفانه اگر هم وجدان درد گرفتند، با چند دقیقه گریه و ناله حس عذاب وجدانشان را آرام می کنند.

22 دی ماه 91